شهید «محمود دولتآبادی» اعتقاد داشت برای مملكتمان باید خطر کرد

خرید بک لینک

به گزارش خبرگزاری فارس از کرمان، به مناسبت برگزاری نخستین یادواره شهدای اطلاعات و امنیت نیروی زمینی سپاه جنوبشرق که مرداد ماه امسال در کرمان برگزار میشود، خبرگزاری فارس به معرفی یکی از شهدای اطلاعات و عملیات لشکر 41 ثارالله میپردازد و امروز خاطرات شهید «محمود دولتآبادی» را مرور میکنیم.

همسر شهید:

سال 60 ازدواج کردیم و پنج سال با محمود زندگی کردم، محل سکونتمان روستای دولتآباد شهداد بود، اتاقی داشتیم بدون حصار، بدون برق، بدون یخچال و کولر در گرمای معروف شهداد زندگی میکردیم، بعداً برق دولتآباد راه افتاد و ما رشته برقی از خانه همسایه بغلی کشیدیم.

محمود عازم جبهه شد، گاهی دو ماه میرفت، گاهی سه ماه و گاهی تا 6 ماه هم میشد که در جبهه میماند و من با این وضعیت و محرومیتی که روستا داشت در دولتآباد میماندم.

خیلی سخت بود، بچههایمان هم دو تا شده بودند و وقتی میرفت سفارش میکرد «خانه خودمان باشید، بچههایم را نه خانه پدر خودت میبری و نه خانه پدر من، بروید سری بزنید و برگردید، برای ماندن نروید»، مادرش فوت شده بود و زن بابایش هم حوصله بچهها را نداشت و از رفتن ما ناراحت میشد، به همین دلیل محمود میگفت خانه خودمان بمانید.

در نبودش خیلی سختی کشیدم، تنگ دستیها، نبود امکانات، یکی از بچههایم سنگ کلیه عمل کرد و چارهای هم نبود، محمود میگفت: «مملکتمان در خطر است و باید رفت.»

نه تنها جبهه رفتن را دوست داشت، بلکه دستش هم به خیر بود، بین زن و شوهرها را اصلاح میکرد، اگر جوانی خطا میکرد حتماً به نحوی تذکر میداد و راه و چاه را به او نشان میداد.

محمود میگفت: «من راه خودم را انتخاب کرده و ادامه میدهم. اگر شهید هم بشوم برای من افتخار بزرگی است» و رفت ....

همرزم شهید:

لندکروزی که تانکر آبی روی آن نصب کرده بودند، مدت زیادی بود که مورد استفاده قرار نگرفته بود، یک روز من و محمود دولتآبادی و آقای ایلاقی سوار شدیم و برای انجام مأموریتی راه افتادیم.

محمود راننده بود، از جاده خرمشهر که میگذشتیم ناگهان یکی از لاستیکهای ماشین ترکید و محمود ترمز کرد و در همین حین لاستیک دوم هم ترکید و ماشین شروع کرد به ملق زدن.

من خیلی آسیبی ندیدم، مهدی ایلاقی زبانش کنده شده بود که ما را رساندند به بیمارستان که زبان آقای ایلاقی را پیوند زدند،اما محمود همان سر صحنه به شهادت رسید.

ما را برای درمان فرستادند اصفهان و محمود را بردند سردخانه.

شهداد باستان...

ما را در سایت شهداد باستان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 0:39

صفحه بندی